تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان فیزیوتراپی اصفهان سال90

وبلاگ دانشجویان فیزیوتراپی اصفهان سال90
وبلاگی برای صمیمیت وهماهنگی بیشتر بروبچ فیزیوتراپی ورودی90 اصفهان 
قالب وبلاگ

خوب چطور بود ؟

تعطیلاتو میگم

خوب بود ؟ خوش گذشت ؟

حال کردین یه چند صباحی ما روندیدینا!!!!!!!!

خوب خوبه دل به دل راه داره!!! گرچه دل ما از روی بدشانسی راه به چاه داره!!

خوب وبلاگو تنها گذاشتینا

میخوام ببینم که تابستونم همین داستانه ؟ یعنی همون داستان هر که از دیده رود و اینا؟

آخه میگن:بالاتر از عشق عادته ،پس کسی که رو بهت عادت کرده تنهاش بذار،یک حالی میده حال گیری!!!

باشه ! باشه واسه خیلیا که نه تک! نه یه اس ! نه بلوتوسی!

راستی سلام

اینم متن آخر:فواید گ... ببخسید اسو اشتباهی خوندم!

انسان بودن (لوتی بودن و رسم رفاقت)یعنی اینکه وقتی با کسی مشتاقانه کوهی را بالا رفتی ،

اما روی قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی نگی خداحافظ و یادت نره که اون پایین بهش نیاز داشتی

و اما کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم

چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم...

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 22:6 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
سلام

تاریخ امتحان های میان ترم:

فیزیک عملی:۶/۳

آناتومی اندام فوقانی:۳۰/۲

عصب:شنبه:۲۳/۲

ادبیات:۳/۲

فیزیک نظری:۱۰/۲

زبان :۱۷/۲

عضله:۱۳/۲

بقیه رو هم با هماهنگی بعدی میخبرم فعلا...

................................................................................................

کلاس زبان این هفته تشکیل میشه(۲۴/۲)

امتحان میان ترم تاریخ ۴ش ساعت ۲-۴هستش وکلاسش هم تشکیل نمیشه

وخوشم میاد اون نظرسنجی ادبیاتو آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 اگه فردا انجامش ندین تا قبل کلاس ادبیات ۴ش اونوقته که ....جدا که واقعا که حقیقتا که .......

راستی هرچه سریعتر راجع ب تغییرات مد نظرتون در برنامه امتحانات پایان ترم ب من اطلاع بدین شاید یه اصلاحی بصورتیم

و بعنوان یه توصیه ی اکید حضورتون عارضم که برید واز استاد طغیانی ترجمه بگیرید چون تهدید کردن که میخوان بندازن

امتحان ترنم وحی ۲۵/۲ساعت ۱۲ دانشکده ی خودمون برگزار میشه

در مورد تغییرات برنامه نروفیزیولوژی هم فعلا همه چی کنسله وهمون ساعت قبلیه

کلاس کینز ۳شنبه ها ۴ ساعته اس

خواهشا درمورد کلاس ادبیات ونحوه ی تدریس نظراتتون رو بنویسید و به من برسونید توصیه ی اکید میکنم که شوخی نگیرید وحتما انجامش بدین عدم انجام دادنش رو توهین میدونم یه دو تا انتقاد نوشتن فک نکنم سخت باشه

ازین به بعد هم فقط از  وبلاگ اخبار رو دنبال کنید چون ممکنس سر کلاس بعضی چیزا رو فراموش کنم بخوام اس بدم هم که یکی در میون میرسه دستتون

برای همین هم اگه خبر فوری رسید ب دستم از خانم ها با گروه بندی که قبلا انجام شده اس میدم و برای آقایون هم ب یک نفرشون که رسید لطف کنید وب بقیه هم اطلاع بدید

ممنون

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 19:27 ] [ دکتر اسما حسنوند ]

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/58/01.jpg

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 10:40 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه
 و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره.
 یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند.
نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی.
هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.
شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.
حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا ...
همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه.هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته.
 دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیائیم از زمانی که برامون باقی مونده بیشترین و بهترین استفاده رو ببریم.
 (به زیاد کردن آگاهی ، شادی ، زیبائی ، سلامتی خود کمک کنیم.)

[ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 21:27 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:3 ] [ دکتر راحله اسکرو ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:24 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت
پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد
وی برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند
شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند.

پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد
به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!
 از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 10:21 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]


 برترین ها:  شیوه درمانی رنگ‌درمانی از جمله تكنیك‌های درمانی طب مكمل و جایگزین است كه برای درمان بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی، كاربردهای چشمگیر دارد.  این شیوه از جمله قدیمی‌ترین شیوه‌های درمان‌های طبیعی در جهان است كه در كنار تكنیك‌های دیگری چون نور درمانی و سنگ درمانی در كشورهای مختلف جهان از جمله مصر باستان، یونان، هندوستان و چین برای درمان انواع بیماری‌های جسم و روح به كار می‌رفته است.  به اعتقاد متخصصان رنگ‌درمانی،  رنگ‌ها تاثیرات متفاوتی بر ذهن و جسم انسان‌ها دارند و استفاده درست و نادرست از آن‌ها تاثیرات مثبت یا منفی را در زندگی ما به همراه خواهد داشت.  درمانگران و متخصصان رنگ‌درمانی با كمك رنگ‌ها، درمان‌های منحصر‌به‌فردی را در حوزه سلامت جسم و روح و ایجاد تعادل فكری و روحی بیماران‌شان ارائه می‌كنند.  آن‌ها با تجویز رنگ‌هایی خاص به بیماران‌شان، بیماری‌های جسمی و روحی آن‌ها را درمان می‌كنند. 

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:4 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

قهرمانی تیم سپاهان را به ملت شریف ایران،مخصوصا" استان اصفهان،تبریک می گوییم...

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 21:10 ] [ دکتر مهدیه خلیلی ]

عقرب قبل از زایمان


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 17:25 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

 

IMG4UP

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد پس از دو ماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست :با عشق.روبرت
دختر جوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها را همراه با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون: روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هرچه فکرکردم قیافه تورا به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را ازمیان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان !!

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:59 ] [ دکتر سپیده یوسفی ]
حکم ارتداد شاهین نجفی صادر شد + عکس 

 

 

 به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ،در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (ع) حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.
حکم ارتداد شاهین نجفی صادر شد + عکس

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:33 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کرده اید ؟؟درحمام کردن کدام قسمت بدن تان را اول می شویید؟ / تست روانشناسیقبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا می شورید و بعد این تست را ادامه دهید.


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:25 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز....
وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی ...
حالا برش گردون ... زود باش
باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی ... هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی ... نمک بزن ... نمک ...
زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری.

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:13 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایران و روم جنگ شد و در این جنگ ایرانیها پیروز شدند
و قسطنطنیه که پایتخت روم بود به محاصره ی ارتش ایران در آمد و سقوط آن نزدیک شد .

مردم رم فردی را به نام هرقل به پادشاهی برگزیدند. هرقل چون پایتخت را در خطر می دید، دستور داد که خزائن جواهرت روم را در چهار کشتی بزرگ نهادند تا از راه دریا به اسکندیه منتقل سازند تا چنانچه پایتخت سقوط کند، ‌گنجینه ی روم بدست ایرانیان نیافتد.

اینکار را هم کردند. ولی کشتیها هنوز مقداری در مدیترانه نرفته بودند که ناگهان باد مخالف وزید و چون کشتیها در آن زمان با باد حرکت می کردند، هرچه ملاحان تلاش کردند نتوانستند کشتیها را به سمت اسکندریه حرکت دهند و کشتی ها به سمت ساحل شرقی مدیترانه که در تصرف ایرانیان بود در آمد.

ایرانیان خوشحال شدند و خزائن را به تیسفون پایتخت ساسانی فرستادند.
خسرو پرویز خوشحال شد و چون این گنج در اثر تغییر مسیر باد بدست ایرانیان افتاده بودخسرو پرویز آنرا ( گنج باد آورده ) نام نهاد.
از آنروز به بعد هرگاه ثروت و مالی بدون زحمت نصیب کسی شود، آنرا بادآورده می گویند.

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:9 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی!

Mothers Day Greeting Cards 15 عکس کارت پستال روز مادر

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !

روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن

مادرم روزت مبارک!

آخی...امسال اولین سالیه که روز مادر پیش مامانامون نیستیم

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:13 ] [ دکتر راحله اسکرو ]

نجوا با خدا


هر روز
شيطان لعنتي
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند
هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند،‏
آن وقت من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم حال مي كند.
ديروز يك فرشته به من مي گفت:
تو گوشي دل خود را بد گذاشتي
آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد.
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:9 ] [ دکتر اسما حسنوند ]
giahe_tarsoo.gif
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:59 ] [ دکتر اسما حسنوند ]
1331313400719716_large.jpg
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:59 ] [ دکتر اسما حسنوند ]
ه جن اعتقاد داري؟؟؟!!!
http://up.vatandownload.com/images/ver3qpr6o9z0je5tk2h.jpg

 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:33 ] [ دکتر اسما حسنوند ]
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:12 ] [ دکتر اسما حسنوند ]
می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
* پدر تنها قهرمان بود.
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.
* و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!


http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/53/04.jpg

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:47 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]

داستان استاد زرنگ و دانشجوها

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان

پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به

خوشگذرانی پرداختند.....


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:53 ] [ دکتر مجید حیدری ]
بی مسئولیت ترین والدین دنیا


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:42 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
تا به حال شده احساس کنید گوشی همراهتان زنگ می‌زند یا در جیبتان می‌لرزد،‌ اما در واقع هیچ خبری نباشد؟ فکر می‌کنید همه رنگ‌ها را می‌بینید؟ می‌توانید به عکس عزیزانتان با دقت دارت پرت کنید؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:36 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
یادگیری لهجه اصفهانی در 3 دقیقه!!؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:36 ] [ دکتر مهدیه خلیلی ]

سخنـان بـزرگان جـهان در مورد "موفـقیـت"

ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:22 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
داستان زیبای پدر وپسری دلسوز!
مردی دیروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید كه در انتظار او بود.

سلام بابایی ! یك سئوال از شما بپرسم ؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:57 ] [ دکتر مجید حیدری ]

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.(بچه ها اين احساس پائولوست ها\ نه من! به خودتون نگيريد جان مادرتان!)

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!»

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:49 ] [ دکترحجت فتاح پورآرانی ]
درباره وبلاگ

امکانات وب